من دلتنگم تنگ است . دیر زمانیست که جاده مرا می خواند. تردید داشتم ، شايد از پيچ جاده گذري . دريغ .......... كاسه آب را با تن خشك جاده اشنا نكن مجالي براي ماندن نيست ... دعوتت مي کنم به تنهايي خاموشم مهمانم باش به کمي ترانه،حرف دل و لحظه اي سکوت جهاني تازه آغاز مي شود و من در ابتداي همان راه نرفته پشت به همه وعده هاي باراني و رو به تمام روزهاي آفتابي منتظرت مي مانم...